رفتن به نوشته‌ها

زندگی زیباست اگر بگذارند

Last updated on ۱۴۰۱/۰۸/۰۷

شاعری گفت

زندگی زیباست اگر بگذارند

چه کسی یا کسانی بگذارند؟ چرا و با چه انگیزه ای نگذارند؟

به نظرم عاملهای درونی موثرتر از عاملهای بیرونی هستن

منشا اصلی نارضایتی ها خود ما هستیم

تضادهای فکری در زمانی که امکان استقلال و دوری نیست کشمکشها و جنگهای زیادی به راه انداخته در تاریخ

خود ما همونی هستیم که زندگی رضایت بخش رو از خودمون یا دیگران سلب می کنیم

اما درد اونجاست که امکان دوری نیست. یا روحی و معنوی، یا فیزیکی و مادی

و این بخش از زندگی دیگه زیبا نیست

و گاها فکر می کنم احتمالا هدف از خلق این دنیا اساسا این نبوده که صرفا لذت ببریم، و چقدر حیف!

هنوز هم از نظر من زندگی سخته

و با این دیدگاه موافق نیستم که آدما بی عرضه هستن

دست کم آنچه که از خودم، اطرافیانم و جامعم می بینم دست روی دست گذاشتن نبوده، بلکه تلاش کردیم. اما در جهتی تلاش کردیم که خواسته ما بود یا هست و فکر می کردیم یا می کنیم که درسته

پس ما همه در جستجوی یک زندگی خوب و شیرینیم؛ اما تعاریفمون از زندگی خوب و شیرین متفاوته

و چه کسی اشتباه می کنه؟ حق با کدام طرف هست؟

اصلا درست و غلط چیه؟ چطور بفهمیم چی حق هست و چی نیست؟

به نظرم دیدگاهها، تحلیل ها، خواسته ها و در نهایت تصمیم های هر شخص که مسیر زندگیش رو می سازه نشئت گرفته از جبران کمبودهایی هست که داشته یا داره

پس همه دارن درست فکر می کنن اما در راستای رسیدن به خواسته های خودشون

طبیعی هم هست، چون انسان سالم و نرمال به دنبال کمال هست

و خوشبخت اون کسی که یا علمش رو داره و می دونه چطوری میتونه یک نفر، یک گروه یا یک جامعه همسو با خواسته هاش رو پیدا کنه، یا اینکه خوش شانس هست و به طور اتفاقی با شخص یا گروه هدفش مواجه و هم مسیر میشه

نکته مهمی که باید در نظر داشته باشیم اینه که هم مسیر نبودن (تضاد) با مثل هم نبودن (تفاوت) فرق می کنه

در یک جامعه که اعضاء اون باهم هم مسیر هستند هم نانوا داریم هم آرایشگر، هم مهندس هم معلم و من به این میگم تفاوت

در خانواده هم همینطور، مرد و زنی که هدف مشترکی دار و باهم هم مسیر هستن، طبیعتا باهم تفاوتهای اخلاقی و رفتاری دارن و این دو موضوع کاملا طبیعی و جدا از هم هست

هم مسیر بودن از هم نیاز بودن میاد و اتفاقا تفاوتهای انسانهای هم مسیر به زیباترین شکل ممکن اونها رو تعالی و تکامل میده چو هیچ کس کامل و کافی نیست

پس در من تفاوتها پذیرفته شده و اتفاقا لازم هست؛ اما با حرکت جامعه در یک مسیر و حاصل شدن یک هدف کلی و واحد، زندگی اعضاء اون جامعه رنگ خوشبختی میگیره

مسئله هم راستایی در اهداف ضمن پذیرش تفاوتهای خلقی به نظر من ریشه ای ترین مشکل در تضادها و تناقضات اجتماعی و حتی خانوادگی هست

آیا واقعا علمی وجود داره که بتونه به طور دقیق و بی نقص جامعه ای دقیقا همسو با هر شخص رو پیدا کنه؟

یا باید به شانس اعتقاد بیاریم و به دست سرنوشت بسپاریم؟

همیشه به پیدا کردن جواب این سوال فکر می کنم ولی هنوز به نتیجه قطعی نرسیدم!

منتشر شده در یادداشت های اجتماعی منبلاگیادداشت های من

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.