رفتن به نوشته‌ها

درباره من

علی حقیقت جو 1سلام
اسم من علی هست (علی حقیقت جو)، متولد نیمه مهر سال 1369؛ فرزند آخر از خانواده ای معمولی و پرجمعیت شیرازی هستم.

از نظر ظاهری در انتخاب لباس ترجیح میدم لباسهایی با طرح ساده (معمولا رنگ های آبی روشن یا کرم) با دوختی مناسب که توش راحت باشم رو انتخاب کنم (هنوز درک نمی کنم چرا بعضی ها لباس تنگ می پسندن!) ترجیح میدم موهای سر و صورتم همیشه کوتاه باشه تا اینکه هر روز صبح وقت نازنینم رو به حالت دادن اونها اختصاص بدم. با این اوصاف فکر می کنم از نظر بقیه شاید آدم خوش تیپی به نظر نرسم 🙁

به لحاظ خلق و خو گمون می کنم اغلب اوقات خوش اخلاق و خوش خنده به نظر برسم، هرچند که در ارتباط با افراد جدید خوش صحبت و برون گرا هستم اما در خلوت ساکت و درون گرا هستم، به عمق موضوعات فکر می کنم (به طوریکه گاهی اوقات به شدت انرژی و سرعت عملم رو میگیره)؛ در گرفتن تصمیماتم عجله نمی کنم ولی در انجام اونها چرا، سعی می کنم اشتباه نکنم اما اگر اشتباهی ازم سر زد ضمن ابراز تاسف، مسئولیتش رو می پذیرم؛ عموما مختصر و مفید صحبت می کنم مگر اینکه صرف زمان برای ارائه توضیحات اضافه ارزشش رو داشته باشه. در گفتارم تا اونجایی که تاثیر مخرب نداشته باشه ترجیح میدم رک صحبت کنم. همواره سعی کردم طرز تفکرات و کارهایی که از درست بودنشون مطمئن هستم رو با سماجت دنبال کنم و فکر می کنم که هر کسی باید مداما رفتار هاش رو بررسی کنه و اون  خوبش رو تقویت کنه و خلقیات بدش رو با تمرین از خودش دور کنه.

اصالت خانواده من به جدم “تیمور خان حقیقت جو” برمیگرده. تیمور خان جمیعا سه همسر و 19 فرزند داشت که پدر بزرگ من یعنی “حبیب الله حقیقت جو” اولین فرزند و بزرگترین پسر خانواده بود. تیمور تاجر بود و میان تجار آن زمان به خوش نامی مشهور بود. اولین همسر اون اصالتا شیرازی بود (که میشه جده یا همون مادر مادربزرگ خانواده ما) و آخرین همسرش هم دختر کدخدای داریون بود و همین موضوع سبب ساخت اولین مدرسه و اولین بهداری بنام مرحوم حقیقت جو در داریون شد. (داریون در 35 کیلومتری شیراز واقع شده)

اولین گاراژ شیراز رو تیمور خان برای رفت و آمد کامیون های باری خودش بنا کرد، الان هم محله ای قدیمی در دروازه اصفهان شیراز هست که به واسطه فعالیت های گسترده ایشون به کل تیموری معروفه.
پدر بزرگ من در 16 سالگی به خدمت ارتش در اومد و در جنگ جهانی دوم دامپزشک سواره نظام ارتش رضاخان بود؛ حبیب الله  از اولین همسر تیمور خان بود، ایشون 7 فرزند داشتند که پدر من “احسان الله حقیقت جو” اولین فرزند خانواده بود.

20121013_222727

هرچند که پدر من در علم ریاضیات زبانزد بود ولی ایشون هم مانند پدرشون به خدمت ارتش در اومدند و دوره های مختلف هوابرد رو با درجه افسری پشت سر گذاشتند.

پدر من در طول دوران خدمتش بیش از 50 مرتبه پرش از هواپیما را تجربه کرده، در دوره های چریکی (جنگ های نامنظم) خارج از کشور حضور داشته و در جنگ هشت ساله ایران و عراق بیش از سه سال به طور مستقیم در جبهه حضور داشته.

من سه برادر و دو خواهر دارم که بحمدالله همگی از من بزرگترند 🙂

مادرم هم دختر مسعود شکوهی فر، از بازاریان معتبر شیراز بودند که چند حجره در بازار وکیل شیراز داشتند و صادرات فرش انجام می دادند، البته پدربزرگ مادریم حدود 155 هکتار زمین کشاورزی هم از اراضی معصوم آباد (نرسیده به مرودشت) از جدشون به ارث برده بودند که باز هم بحمدالله چیزیش به ما نرسید :))

مادر من هم مثل پدرم خارج از منزل فعال بودن اما با این تفاوت که در آموزش و پرورش خدمت می کردن، ایشون بعد از پدرم بازنشسته شدن و آخرین سمتشون هم از اونجا که مدیری موفق بودند، تربیت دیگر مدیرانی بود که باید در مدارسی که از طرف آموزش و پرورش اعزام می شدند مدیریت می کردند (بهش میگن مدرس مدیران).

البته ناگفته نماند که پدر و مادرم اقوام هستند (اینطور که من متوجه شدم قدیما هر کسی که با هر کسی ازدواج می کرده به جورایی فامیل بودن باهم)

300642 107351412685573 1002562632 n 1من از سن 14 سالگی حسب علاقه ای که به بازار کار داشتم تابستونها به طور جسته و گریخته مشغول به کار بودم، اولین جایی که مشغول شدم رو از آگهی های استخدام روزنامه خبر جنوب پیدا کردم که عنوانش صندوقداری کافی نت گپ (در کوچه پارک قوری که الان دیگه جمع شده) به مدیریت آقای محمد مصلح بود (چه خوب یادمه!)، بعد از اون به عنوان نیروی پشتیبانی برای نگهداری و تعمیر سیستم های کامپیوتری جذب یکی از شرکتهای خصوصی تابعه سازمان جهانگردی شدم. البته همزمان با کار درس هم میخوندم و بعد از اینکه در رشته الکتروتکنیک (برق صنعتی) دیپلمم رو گرفتم، مسئول بخش فناوری اطلاعات خانه کتاب شیراز که شامل پشتیبانی از شبکه و مدیریت وب سایت های مجموعه بود شدم. این روند ادامه داشت تا اینکه قبل از شروع خدمت سربازیم یه مغازه کوچیک محلی برای خودم دست و پا کردم که البته به خاطر اینکه توی دوران خدمتم اصلا وقت رسیدگی بهش رو نداشتم مجبور شدم تعطیلش کنم.

IMG_3991در 18 سالگی به خدمت سربازی در اومدم و بعد از اینکه حسابی مرد شدم! همزمان با شغلم، مقطع کاردانی رو در رشته ICT (ارتباطات و فناوری اطلاعات) دانشگاه صنایع مخابرات ایران (ITI) سپری کردم، بعد از اون دو ترم در رشته IT (فناوری اطلاعات و ارتباطات) گرایش مدیریت رو در همون دانشگاه خوندم ولی از اونجا که با یکی از هم دانشگاهی هام ازدواج کردم فرصتی برای کار کردن و همزمان با اون درس خوندن و رسیدگی به زندگی شخصیم رو نداشتم پس درس رو رها کردم و به طور جدی به کسب درآمد چسبیدم.

در اون زمان که اوایل دهه 90 (سال 1390 الی 91) بود، تصمیم گرفتم فعالیت هایی که به صورت آزاد دارم رو رسمی تر کنم و مشتری هام رو گسترش بدم؛ پس یه شرکت مهندسی بنام نوین ارتباطات پارس تاسیس کردم و دفتر کارم رو به مرکز شهر منتقل کردم.

علی و ویهان حقیقت جواین روند چند سال ادامه داشت تا اینکه خدا بهم یه پسر داد و همین باعث شد تا برای پیشرفت نیرویی تازه بگیرم. پس به فکر راه اندازی دو کسب و کار جدید مستقل اما مکمل هم افتادم و این شروع فعالیت آموزشگاه مجازی پارسا و کانون تبلیغات پاسارگاد بود که هر سه مجموعه تحت یه برند اصلی بنام هلدینگ پادرا هدایت و رهبری میشن.

تا این لحظه دفتر اصلی هلدینگ و زیر مجموعه هاش پارک علم و فناوری شیراز هست، دفتر فروشمون چهارراه ریشمک، ساختمان یونیک هست و یه دفتر هم جزیره قشم داریم که امیدوارم امسال بتونم به بازارهای خارج از کشور نفوذ کنم و کارم رو گسترش بدم.

مشاهده رزومه کاری من

الان هم خوشبختانه موفق شدم مجددا ادامه تحصیل رو شروع کنم و به محض اینکه کارشناسیم رو تمام کردم دوست دارم برای مقطع ارشد در رشته MBA (مدیریت کسب و کار) یا در گرایش تجارت الکترونیک همین رشته IT ادامه تحصیل بدم.

در نهایت عقیده دارم که آدمها از عمرشون برای انجام ماموریتی که بر عهدشون هست می بایست به نحو احسن استفاده کنن و در طول زندگیشون این رو هرگز فرموش نکنن.

❤️ ⇌ ✍