Check the settings بایگانی‌ها فرهنگی و اجتماعی - صفحه 3 از 4 - دست نوشته های من در فضای سایبری دست نوشته های من در فضای سایبری UA-135353955-1

وبلاگ شخصی علی حقیقت جو

ارسال های موضوع بندی شده / فرهنگی و اجتماعی

ام.وی.پی (MVP) چیست؟

یکی از مفاهیمی مهم در کارآفرینی ناب،‏ حداقل محصول قابل عرضه (Minimum Viable Product) است که به اختصار ام.وی.پی (MVP) خوانده می شود. «کمینه محصول پذیرفتنی»، «محصول حداقلی» و «محصول کمینه» ترجمه‌های متداول دیگر برای این واژه هستند. در این مقاله تعریف حداقل محصول قابل عرضه، تفاوت آن با نسخه نمایشی (Demo) و نمونه اولیه (Prototype )، جایگاه […]

۱۰ حقیقت در مورد پروفسور آلبرت اینشتاین

آلبرت اینشتاین نابغه‌ای با موهای آشفته،‌ ویولونیستی چیره دست با عاداتی عجیب مثل نپوشیدن جوراب و میز کار به هم ریخته، اما ذهنی پیشگام که با گذشت سال‌ها از مرگش هنوز به عنوان نماد علم نوین محسوب می‌شود، چقدر درباره‌ی زندگی این مرد بزرگ می‌دانید؟ اکثر دوستداران علم با شنیدن نام اینشتاین به یاد نظریه‌ی […]

راز موفقیت (بخش سوم)

نام: اسدالله عسکراولادی موقعیت: بزرگ‌ترین صادرکننده خشکبار کشور متولد: ۱۳۱۲ ـ تهران من اسدالله عسکراولادی هستم و سال ۱۳۱۲ در تهران متولد شدم. خانواده‌ام متدین و در سطح پایین جامعه بودند و با قشر ثروتمندان سروکار نداشتند. شغل پدرم پیشه‌وری بود و مغازه عطاری داشت. ما سه برادر بودیم که هر سه از سن ۱۲ […]

راز موفقیت (بخش دوم)

نام:‌ محمدصدر هاشمی‌نژاد موفقیت: بانکدار، صاحب ۶۰ شرکت، یکی از بزرگ‌ترین پیمانکاران راهساز و سدساز کشور. تولد: ۱۳۲۹- روستای هنزا؛ یکی از روستاهای کرمان من در روستای هنزا در استان کرمان متولد شدم. هنزا جایی است در دامنه کوهستان هزار بین جیرفت و بافت. پدر من فرد عالمی از خانواده روحانی و در کار دانشی […]

راز موفقیت (بخش اول)

نام: شاهرخ ظهیری موقعیت: پیشکسوت صنعت غذایی کشور و مبدع سس مایونز در کشور تولد: ملایر من شاهرخ ظهیری هستم. من در خانواده‌ای متوسط در ملایر زندگی می‌کردم و شغل پدرم کشاورزی بود. در اصلاحات ارضی شاه معدوم بیشتر دارایی پدرم از دست رفت و او مجبور به استخدام در دارایی قم شد به عنوان […]

به بهانه نو شدن سال !

فهرست مهربانی‌های کوچک، در بسیاری از فرهنگ‌ها، با لبخند زدن و احوال پرسی از رهگذران غریبه آغاز می‌شود. اما شاید تجربه کرده باشید که امروز، اگر غریبه‌ای لبخندی بزند و به ما سلام کند و سال نو را تبریک بگوید، یا فرض می‌کنیم آشنایی است که فراموشش کرده‌ایم یا ما را با کس دیگری اشتباه گرفته است. شاید اگر همین مهربانی‌های کوچک بالا و صدها مورد مشابه آنها، به تدریج در میانمان رایج شود، زمانی برسد که لبخند زدن و تبریک گفتن یک ناشناس، تا این حد برایمان نامتعارف نباشد. آن روز قطعاً در جامعه‌ی دیگری زندگی خواهیم کرد…

معلول حقیقی کیست ؟

مشکلی که من با لغت معلولیت دارم این است که به محض شنیدن معلولیت، همه به یاد کسانی می افتند که نمی بینند یا نمی شنوند یا نمیتوانند راه بروند در حالی که اینها اگر هم معلولیت باشد، ساده ترین شکل آن است آنها که احساس در وجودشان مرده است را معلول نمیدانیم آنها که […]

زندگی به من آموخت …

زندگی به من بسیار آموخت به من آموخت که هیچ چیز ثابت نمیماند قدرتمند، دیر یا زود ضعیف میشود و ضعیف دیر یا زود قدرت را به دست میگیرد به من آموخت که کلمات مهم هستند کلمه میتواند بیمارت کند همچنانکه به سادگی شفایت بخشد به من آموخت که هر فردی، خواسته یا ناخواسته شکاری […]

تاریخ مصرف آدمها !

اشتباه نکنید، منظور از تاریخ مصرف انسانها این نیست که با دیگران مثل مهره های شطرنج بازی کنید و بعد از اینکه آنها دیگر هیچ منفعت یا کارائی برای شما نداشتند آنها را فراموش کرده و کنار بگذارید.(هر چند که در دنیای واقعی خواسته یا ناخواسته چنین رابطه ای بر روابط بعضی از اشخاص حاکم […]

بیائید خوشحال باشیم !

شاید شادی، آن رویدادهای بزرگ شگفت انگیز دوردست نباشد شاید شادی، قرار گرفتن همه ی اتفاقهای خوب در کنار هم در یک روز آرام و خوب زندگی نباشد شاید شادی، تعداد زیادی اتفاق کوچک باشد آنقدر که حتی وقتی برای دیگران بازگو میکنی، به شادیت و دلیل شادیت بخندند شاید شادی، لحظه ی عبور از […]

برگه‌ها :1234